بعد از مدتها - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 19:30
پارت اول:تمام این روزای کرونایی از اسفند پارسال تا اواسط آبان (ینی امروز) رو نبودم... با خنگ بازی خودم امیر وبمو پیدا کرد(قدیمیا میدونن که نمیخواستم پیدا کنه و میخواستم یه روزی خیلی خیلی بعدا شاید روزی که من دیگه نبودم پیدا کنه و بخونه)خب دیگ انگیزه ای واسه نوشتن نداشتم...گفتم بذا یه مدت کلا نرم که ...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 16:29
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:02
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 11:25
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 1:47
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 16:59
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:26
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 20:17
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 0:17
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 17:54
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:16
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:05
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 19:11
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 22:47
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 15:13
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 12:13
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 17:03
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:46
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:15
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...
به تاریخ ۹اسفند؛ سالگرد باهم بزرگ شدنمون - تاریخ: 1401/12/11 ساعت: 15:29
+و قصه ی ما وارد ۵سالگی میشه... منو تو کنار هم بزرگ شدیم، همه چیز وقتی شروع شد که من یه دختر ۱۷ساله بودم و تو فقط ۱۸سالت بود...وچقد سال به سال ذوق من بیشتر میشه از قشنگیش،از تدامومش....مامانم همیشه میگه خوشیاتو جایی جار نزن...نگران نباش جانم، من مدام برای پایداری عشقمون میون این همه صد رنگی دنیا و ر...